قبل از شکل گیری رستاق به معنای عام آن(مجموعه روستای واقع در دشت یزد – اردکان ازگردفرامرز تا جهان ابادمیبد ) اسفجرد ؛ اسفنجریه ؛ اسفنجود؛ شهركهنه  یا  اسکندریه مهمترین واحد جمعیتی ؛ کانون مدنیت وشهر نشینی منطقه محسوب می شده است .به گواهی تاریخ نویسان آن زمانی که اسفنجرد به حیات خود ادامه می داد هیچ یک از آبادیها ومراکز جمعیتی فعلی یا وجود نداشت یا از اهمیت چندان وقابل توجهی برخوردار نبود .

تاریخ هر سرزمین گویای شرح حال گذشتگان وهویت اجتماعی ؛ سیاسی ؛ فرهنگی ومذهبی هر منطقه است . اگر نگاهی گذرا به گذشته منطقه واقع در دشت یزد- اردکان وبعبارتی رستاق بیاندازیم می بینیم که همواره از رستاق به عنوان یکی از چهار کانون عمده زراعت ومدنیت در یزد نام برده شده است (۱)  و رستاق به علت قرابت ونزدیکی با یزد از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است .          

آغاز وزوال اسفنجرد را در تاریخ دقیقا نمی توان مشخص کرد سید عبدالعظیم پویا در کتاب زندان اسکندار از نگاهی دیگر به نقل از کتاب هفت کشور چنین می نویسد : “…وقتی اسفندیارپسرگرشاسب در دامن زاج (زارچ)کوه وکنار کاسه رود چند روز مقام ساخت و بنیاد شهری فرمود و آن را اسفندیار نام کرد …و اسفنجود می خوانند وبعضی ریگ گرفته است ومقدار سه چهار فرسنگ طول وعرض آن ریگها و تل است و آن را ریگ دیر خوانند .وی می فزاید این شهر اسفندیار یاا سفنجود هفت کشور با توجه به همانندی اسامی و نشانه های جغرافیائی همانست که نویسنده ی تاریخ یزد در قرن نهم به نام روستای اسفنجرد نزدیک مجومرد از آن یاد کرده است (۲)در مورد پایان کار اسفنجرد نیز تاریخ نویسان زمان مشخصی را به ما نداده اند ولی در تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی ذیل معرفی عزآبادچنین آمده است :

“عزالدین لنگر حسب الفرمان سلطان سنجر به امر اتابکی دختران امیر فرامرز در سنه ۵۹۰ در یزد به فرمانروائی نشست ودر سنه ۶۰۰ هجری قنات خشکیده اسفنجرد را احیاء ودرشش فرسنگی یزد دهی ساخت وآنرا به نام خودعزآباد نام کرد “(۳)

از سوی دیگر جامع جعفری اسفنجرد را در عصر صفویه کاملا متروکه ذکر می کند که خرابه های آن به جاست . ولی به استناد  این دو متن تاریخی ؛  حیات اسفنجرد حداقل به قرن ششم و قبل از آن باز می گردد.هرچند اطلاعات بیشتری در مورد محل دقیق اسفنجرد ؛ نحوه زندگی مردم و شخصیت های این شهر در دست نیست ولی آنچه در کتاب های تاریخی یزد که عمدتا به قرن هشتم و بعد از آن مربوط می شود را در این زمینه مرور می کنیم .

جامع مفیدی در ارتباط اسفنجرد و عزآبادچنین می نویسد :

” موضعی بوده در نهایت آبادی وقلعه ای به غایت استحکام و معموری ؛ مجاوران و متوطنانش در کمال پرهیز کاری ؛ حضرت شیخ ربانی و قطب صمدانی شیخ فخر الدین احمد که آوازه کراماتش از شرق به غرب رسیده اسفنجردی الاصل بوده و به سببی از اسباب آن موضع خراب و مجاوران متفرق شده اند ومیاه آن را به قریه عزآبادآورده و الحال شرب می نمایند “(۴)در احوالات شیخ احمد وبرادرش که اسفنجردی الاصل بوده اند در تاریخ مفیدی چنین آمده است :

” که صاحب جمع اسفنجرد به غایت ظالم بود و رعایای آن ده از او در زحمت بودند شیخ احمد اورا نصیحت کرد که با بندگان خدا آسان کن تا خدا ی برنو آسان کند . آن صاحب ازسر لجاج گفت سخن تو نمی شنوم با خدای بگوی که جان مرا بستاند اگر راست می گوئی ؟ شیخ دست به دعا برداشت و گفت خدایا جانش بستان . آن صاحب جمع در زمان بیفتاد و جان داد و مردم بسیار مرید ایشان شدند و خلایق ولایات روی بدیشان آوردند و ایشان از دست مردم به شهر آمدندو در در شهر نیز مردم بسیار مرید ایشان شدند و اکنون در همین محل (فهادان ) مدفونند “(۵)         

و اما براستی اسفنجرد کجاست ؟

ایرج افشار تاریخ نویس معاصر اسفنجرد را در ۲۵ کیلومتری شمال غرب یزد می داند و جامع مفیدی آنرا درریگ عزآباد مقام کرده است .برخی تپه های شنی حد فاصل رضوانشهر و اشکذر فعلی و گروهی آنرا همان چهار ده باستانی رستاق می پندارند.

عبدالعظیم پویا دراین باره می نویسد : “محوطه شهر کهنه امروز در۲۰ کیلومتری یزد بر دست غربی جاده اصلی یزد – میبد و محل دوراهی طبس واقعست . علی آباد رستاق در شرق و مجومردوجعفرآباد درجنوب این محوطه جای دارد ” (۶)ولی آنچه مسلم است و از شواهد وقرائن تاریخی واسناد مکتوب بر می آید اسفنجرد در حوزه وسعتی از چرخاب کنونی  در غرب تا علی آباد درشرق و اشکذر در جنوب تا عزآباددر شمال قرار داشته است .  که موارد ذیل دلایلی بر اثبات این مدعاست :

۱-  مسیر وجهت بادهای کویری منطقه  بیشتر ازسوی جنوب غرب به سمت شمال شرق است و هجوم شن های روان در این قسمت حد فاصل چرخاب فعلی تا همت آباد و سعت ودامنه بیشتری داشته ودارد .

صاحب کتاب اسکندر از نگاهی دیگر می گوید ” این منطقه به گونه ای که امروزه تقریبا تمامی محوطه پوشیده از تلهای ریگ روانست و قسمتهائی از آن به منظور کویر زدائی جنگلکاری شده است .(۷)

۲-  احیاء قنات خشکیده اسفنجرد و آوردن آب آن به عزآبادفعلی دلیل دیگری است که اسفنجرد می بایست در ضلع جنوبی یا جنوب غربی عزآبادامروزی باشد چرا که به گفته کارشناسان محلی ؛ برای احیاء یک قنات خشکیده نمی توان آب آنرا در بالا دست جاری ساخت بلکه حداقل فرسنگی باید مسیر قنات را به سمت شیب زمین ادامه داد تا آب قنات دوباره جاری شود و همانگونه که می دانید شیب زمین در دشت یزد – اردکان به سمت شمال است .

۳-  مسیر آخرین قنات عزآبادفعلی که درسال ۴۵ خشک شده نیز از شمال به جنوب از میان شرف آباد ؛ صحرای همت آباد ؛ بیابان بالادست همت آباد ؛ غرب مسجد ریگ و اشکذر به سمت مادرچاه خود واقع در خیرآباد می باشد .

                

وسرانجام در مورد زوال اسفنجرد هم برخی تاریخ نویسان هجوم شن های روان و تعدادی دیگر عبارت مجهول علل واسباب طبیعی وخشک شدن قنات ذکر کرده اند ولی آنچه دور از ذهن نیست هم خشکی قنات وهم هجوم شن های روان دو عاملی است که در طبیعت خشک وگرم منطقه تاثیرات زیادی گذاشته وآبادیها وتمدن های  زیادی را به کام نابودی وانقراض برده است و شاید اسفنجرد نیز نتوانسته است از این بلیه جان سالم بدر برد .

سخن آخر اینکه امید است با انجام کاوشهای باستانی و استفاده از اسناد و نظرات کارشناسان تاریخی و میراث فرهنگی بتوانیم به مطالب بیشتری در مورد این کانون تمدنی منطقه دست یابیم .

——————————-

۱و۲و۶و۷سید عبدالعظیم پویا ؛ زندان اسکندرازنگاهی دیگر؛ اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی ؛ زمستان ۶۸ صفحه های ۳۱و ۳۲و ۳۳و۴۷

۳و۴و۵ جامع مفیدی به کوششش ایرج افشار

 

  • نویسنده : محمد رضا قانع عزابادی